Thursday, June 06, 2002

کوله باری از ملخ !
 
يک منبع آگاه گفت : مقامات عربستان برای جلوگيری از تکرار آبروريزی اعراب در بازيهای جام جهانی، مقادير زيادی مواد نيروزا حاوی ملخئين ( بر وزن کافئين، هروئين، کوکائين و ... ) به هتل محل اقامت اعراب فرستادند و اعراب قبل از بازی با کامرون با ملخئين دوپينگ کردند. هنوز هيچ يک از مقامات رسمی اين خبر را تائيد نکرده اند اما با توجه به بازی نسبتا خوب اعراب در برابر کامرون بعيد نيست پس از انجام آزمايشات دوپينگ، مشخص شود ملخ خون اعراب بيش از حد طبيعی بوده است...
پيشرفت از نوع ايرانی !
 
سال 77 همزمان با قبولی در دانشگاه وارد بازار کار و در حقيقت جامعه شدم. اولين محل کار من پژوهشگاه صنعت نفت بود. تا جائي که من اطلاع دارم، پژوهشگاه صنعت نفت مجهزترين، پيشرفته ترين و معتبرترين موسسه تحقيقاتی و پژوهشی وزارت نفت هست. حدود دو هزار کارمند داره که فکر ميکنم بيش از 40 درصد اونها مدرک تحصيلی دکترا به بالا دارن و بقيه فوق ليسانس و حداقل ليسانس هستن. حالا اينکه منه بی سواد چطور به عنوان دانشجوی کارآموز وارد اين محيط شدم جريان مفصلی داره که بعدا تعريف ميکنم.  يکی از موضوعاتی که در همون اوايل کار توجه ام رو به خودش جلب کرد و بسيار هم برام آزاردهنده بود، چگونگی نگرش کارمندان، به موضوع پيشرفت و برتری در کار بود. پيشرفتی که باعث عقب ماندگی کشور در زمينه های علمی، اقتصادی، ... و حتی اخلاقی شده... معمولا کسی که قصد پيشرفت داره سعی ميکنه با مطالعه بيشتر و بالا بردن سطح علمی و  توان فنی خودش به نتيجه برسه، اما چيزی که من ميديدم يه مقدار متفاوت بود. اونجا کارمندها بجای اينکه سعی کنن و خودشون رو بالا بکشن، در يکجا ثابت ميموندن و با پايين کشيدن و خراب کردن ديگران از مقام و اعتبار خودشون محافظت ميکردن. وقتيکه در چنين محيطی که همه تحصيلکرده هستند چنين جوّی حکمفرماست، از بقيه چه انتظاری ميشه داشت؟ چطور انتظار داريم که کشور پيشرفت کنه؟

Monday, June 03, 2002

عيد همگی مبارک !
چند ماه پيش مدرک مهندسی خودش رو از دانشگاه علم و صنعت گرفت.
پسرم حالا شده آقا مهندس. امروزم تولد 24 سالگيشه. اون خيلی خوشحاله
اما من نگرانم... طفلک نميدونه چه مشکلاتی جلو راهشه. تا حالا فکر ميکرد
زندگی يعنی مهندس شدن. فکر ميکرد اگه مهندس بشه تمام درهای سعادت
به روش باز ميشن. هنوز وارد جامعه نشده. از جامعه ما، فقط يه دانشگاه رو
ميشناسه و يه شبهای جمعه ای که با دوستانش ميرن پی گردش و تفريح.
ميرن سينما، ميرن خيابون گردی، ميرن شام بيرون بخورن و ... .
 
من نگران اين هستم که وقتی فهميد رسيدن به يه زندگی مناسب تو اين دوره
زمونه برای جوون هايی مثل اون که خودشون بايد از صفر شروع کنن، از کاری
که فرهاد
کوهکن کرد سخت تره، چه واکنشی نشون ميده؟ چطور فشار اين
نا اميدی رو تحمل ميکنه ؟ من خودم کارمند تامين اجتماعی هستم. تو اين 25
سالی که دارم برای دولت کار ميکنم هيچ پس انداز خاصی بدست نياوردم. هر
چی که درميارم خرج خريد هاي منزل ميشه. چيزه خاصی ندارم که بهش بدم
برای شروع زندگی. خيلی بايد به حساب بانکيم فشار بيارم تا بتونم دو سه
ميليون تومن براش جور کنم که اين مبلغ به هيچ کارش نمياد. اگر با يک ديد
خيلی خوش بينانه به اين مسئله نگاه کنم پسرم ميتونه با کمک داماد همسايه
تو شرکت مخابرات استخدام بشه با ماهی دويست هزار تومان حقوق ثابت!
اما افسوس که اگر چنين شرايطی هم پيش بياد باز رسيدن به يک زندگی در
خور لياقت اون، براش امری تقريبا غير ممکن هستش... با حقوق ماهی
دويست هزار تومان بايد چند سال کار کنه تا بتونه يه واحد آپارتمان نقلی برای
خودش بخره؟؟ اگر تا 12 سال تمام درآمد خودش رو پس انداز کنه و حتی يک
ريال از اون رو هم خرج نکنه ميتونه 12 سال ديگه يک آپارتمان 60 متری رو با
قيمت زمان حال بخره!! چيزی که تقريبا غير ممکنه. فکر نميکنم آپارتمانی که
الان قيمت اون 24 ميليون تومن هست، 12 سال ديگه ارزونتر از 60 ميليون
تومن باشه! بيچاره پسرم... امروز تولد 24 سالگيشه و خيلی خوشحاله...
اما من نگرانم... چه بر سرش مياد؟
يکی از زيباترين آهنگهای عارف. نميدونم شعرش از چه کسی هست.

دوباره از تو گفتن، نه... نبايد
بازم اسمت رو بردن، نه... نبايد
شب دلگير از ياد بردن تو،
بازم خواب تو ديدن، نه... نبايد !

رها کن قلبم رو ای رفته از ياد
بذار عادت کنم به رفتن تو
تو ميشناسی منو، ميدونی ای يار
چقدر سخته برام نداشتن تو...

شب در به دری در کوچه عمر
به من احساس تو، عشق رو نشون داد
گله از رفتنت هرگز ندارم
ولی از موندن ياد تو فرياد..........

Sunday, June 02, 2002

آخ که چه لذتی داشت. سوسک شدن، اونم از نوعه له شدش ! من نميدونم چرا اينقدر از اين اعراب ملخ و سوسمار خور متنفرم.
اگه بدونين چه حالی کردم !!! افتضاح بود ! شخصيتشون سوراخ شد ! به اون کسانی که در مورد اين بازی حالی مثل من دارن -
که البته فکر ميکنم تعدادشون هم کم نباشه - پيشنهاد ميکنم برای دوام بيشتر اين لذت ( ذلت اونها! ) اين عکس رو بذارن به
عنوان کاغذ ديواری ويندوزشون. D:
قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما،اما
گرد بام و در من
بی ثمرميگردی!

انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری نه ر ديار و دياری، باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه های همه تلخ،
با دلم ميگويد
که دروغی تو ، دروغ
که فريبی تو فريب

قاصدک! هان، ولی آخر ای وای!
راستی آيا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی..!
راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جائی؟
در اجاقی... طمع شعله نميبندم! خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم ميگريند ...


-------- مهدی اخوان ثالث
لتس راک ! ( همون Let's Rock خودمون ! )