Friday, June 14, 2002

زندگی، پديده ای ايستا نيست. تنها دو گروه نميتوانند افکار خود را عوض کنند : ديوانگان تيمارستان و مردگان گورستان !
کوچه :
 
بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره بدنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه که بودم،
 
در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد، 
عطر صد خاطره پيچيد، باغ صد خاطره خنديد،
 
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم،
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم،
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم،
 
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت،
من همه محو تماشای نگاهت...
 
آسمان صاف و شب آرام،
بخت خندان و زمان رام،
خوشه ماه فرو ريخته در آب،
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب،
 
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه دل داده به آوازه شباهنگ،
 
يادم آمد تو به من گفتی از اين عشق حذر کن،
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن،
آب آئينه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا که دلت با دگران است،
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن...
 
يادم آمد، با تو گفتم حذر از عشق ندانم،
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد،
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم نه گسستم،
باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم،
تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم،
حذر از عشق ندانم، سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...
 
اشکی از شاخه فرو ريخت،
مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت،
اشک در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد...
 
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم،
پای در دامن اندوه کشيدم،
نه گسستم، نه رميدم...
 
رفت در ظلمت غم، آنشب و شبهای دگر هم،
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم...
 
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.........
 
 
اثر جاودان شاعر کوچه ها : زنده ياد فريدون مشيری
وای خدا... چند تا خبره بد. اول اينکه پرتغال حذف شد. دوم اينکه الان ساعت يک و نيم نصفه شبه، روز تعطيل تموم شده ولی من هنوز به اندازه يک روز تعطيل ديگه کارهای عقب افتاده دارم که بايد تا صبح بهشون برسم!!! و سوم هم اينکه با اين همه تنگی وقت نشستم اينجا و مثل منگل ها دارم وبلاگ مينويسم. خداوند به همه ديوانگان شفای عاجل عنايت فرمايد !

Wednesday, June 12, 2002

امروز بلاخره رفتم ديتا تا ببينم جريان اين گرفتن مجوز و کوفت و زهره ماری که برای خدمات اينترنتی راه انداختن چيه. خيلی تو اين مصوبه هاشون اصرار داشتن تا هر کس ميخواد خط اينترنت از مخابرات بگيره ( و حتما بايد از مخابرات بگيره وگرنه اسلام به خطر ميفته و باعث تهاجم فرهنگی ميشه ) حتما بايد شرايط ويژه ای داشته باشه. به بالا بردن کيفيت و رعايت استاندارد ها از طرف ISP ها هم تاکيد کرده بودن که در نگاه اول قابل تقدير بود. اما امروز متوجه شدم معنی کيفيت، داتش فنی، رعايت استانداردها و داشتن شرايط ويژه، برای مخابرات، چيزی غير از ميزان پول پرداختی نيست ! در حقيقت برای دارا بودن شرايط مناسب ISP داشتن، بايد يه مبلغی رو پرداخت کرد و برای ارائه خدمات تلفن اينترنتی، يه مبلغ بيشتری رو. به زبان خيلی ساده ای گفتن مجوز رو بايد خريداری کني. داشتن صلاحيت علمی و فنی و ... هم صرفا فقط حرف هست برای مخفی کردن هدف اصلی! خوب حق هم دارن، نميتونن کاسه گدائی بگيرن دستشون و همه جا جار بزنن که آقا ما با فلان ماهواره آشغال قرارداد بستيم و يخاطر سرويس آشغال ترمون کسی از ما سرويس نميگيره و رو دستمون باد کرده و داريم ضرر ميديم. واقعا که !

Sunday, June 09, 2002

آخر تکنولوژی !